سرخجه....
سلام....اومدم اخبار اين هفته رو بنويسم:
يه هفته ده روز قبل يهو و بي مقدمه آرتا جونم تبش شروع شد...وايييييييي
فرداش برديمش دكتر و تشخيص دادن عفونت گلو هستش و شربت سفيكسيم و سرماخوردگي و ايبو پروفن تجويز كردن....بعد از يك و روز و نيم كه از دكتر رفتنمون ميگذشت شنبه شب كه خونه مامانم بوديم و داشتيم اماده ميشديم كه برگرديم خونه ديدم يكي دو تا نقطه رو صورت كوچولو و ناز پسرم قرمز شده و هري دلم ريخت....از همونجا يكسر رفتيم درمانگاه كه كاشف به عمل اومد قضيه سرخجه ست....و من ترسو داشتم از ترس ميمردم...براش امپول نوشت:پني سيلين و دگزا متازون...كه من هيچكدومو نذاشتم بزنن!!!!و برگشتيم خونه و تا يه هفته نبرديمش مهد و خونه رو حسابي گرم كرديم...تا فرداش دونه ها بيشتر شدن كه اكثرا رو صورتش بودن و تك و توك رو سينه و پشتش....دو شنبه صبح هم تموم شده بودن...بعد از دونه زدن تبش هم قطع شده بود....الان هنوزم اشتهاش برنگشته ولي خدا رو شكر حالش خوبه....خدا رو شكر كه اين مرحله هم به سلامتي تموم شد
راستي آرتا يه كلمه جديد ياد گرفته :باشه...واي اينقد بامزه ميگه كه دلم ميخواد بخورمش....الكي ميگم آرتا اب ميخوام...فوري ميگه:آبه؟باش....ه اخرشو نميگه و ش رو يه چيزي بين س و ش ميگه....قربونش برم من
كلمه هايي كه ميگه و يادمه:پاشو...بيا...دايي...علي....مامان ...بابا...دست ...پا ...مو....جوجو....مياو(منظور گربه) و....
ياد گرفته وقتي حيواني ميبينه فوري چهاردست و پا راه ميره بعد اشاره ميكنه به حيوونه و ميگه : اين ...اينجوري...ههههههههه
يا يه چيزي كه خراب ميشه ميگه واي بعد نچ نچ ميكنه و سرشو تكون ميده!!!
واسه امروز كافيه ...وقت رفتنه!!!


سرخجه....
